انجمن ایران سکس

خوش آمدید, مهمان - لطفا برای ورود اینجا و یا برای ثبت نام اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید

 


 خاله جذاب و حشری من - بخش 1



اوت 21, 2013, 03:14:09 pm
دفعات بازدید: 1753 بار

آفلاین MBAMAN

  • Newbie
  • *

  • 44
    ارسال

  • جنسيت : پسر

  • سکس با احترام.

    • ديدن مشخصات
خاله جذاب و حشری من - بخش 1
« : اوت 21, 2013, 03:14:09 pm »
خاله جذاب و حشری من

اسامی مستعارهستند!

گرمایی بود عادت داشت فقط با یه شورت بخوابه. ساعت 3صبح شده بود..نه دل تو دلم بود نه عقل تو کله ام .قبلا درب اتاق رو که از این قدیمی هاست وشیشه نور گیر هم نداره ، حسابی روغن کاری کرده بودم تا کوچکترین صدایی نکنه . آهسته پله هارو امدم بالا ورسیدم پشت درب اتاق.... دو سه دقیقه ای گوش چسبوندم صدایی شنیده نمیشد، تا همین یک ساعت قبل داشت با یکی صحبت میکرد هر کی بود با شوهرش نبود چون با اون مترسک اینشکلی حرف نمیزد.. اینجا آخرین راند مسابقه بین وجدان و شهوت بود مسابقه ای که از اولش بوی کثیف تبانی میداد! بازنده ازاول معلوم بود ! نفسم رو تو سینه حبس کردم دستگیره گرفتم آروم کشیدم به جلو وبعد ارام تر دادم پایین ، بدون هیچ صدایی باز شد ! چراغ خواب کامل اتاق روشن کرده بود وخاله هم تو خواب ناز بود ..داخل شدم ودرب را بستم بی معطلی لباسم که یه شورتک و یه تی شرت بود دراوردم با یه چراغ قوه فسقلی سُریدم زیر لحاف نازک خاله ام ..لعنت به این شهوت که به مصیبت هایی که قبل از این سکس ، تو زندگیم میکشیدم اضافه کرد...!
با اینکه چراغ خواب روشن بود اما ترجیح میدادم چراغ قوه ام را تو مشتم نگه دارم از لابلای انگشتانم نقطه ای نور بندازم رو بدنی که مثل برف سپید بود..من پشتش دراز کشیده بودم.لحافی داشت که همیشه هنگام مسافرت همراهش بود ..نازک وخیلی هم سبک ،لحاف رو از روش ارام انداختم بکنار ..قبل از خواب همیشه یه ارام بخش میخورد که راحت بتونه بخوابه..منهم با چند تا بهانه تونستنم یکی ازش بگیرم که مثل اوندفعه لرزش شدید دستم، از روی هیجان زیاد، باعث نشه از ترسم دست بهش نزنم..اما ایندفعه فرق داشت مصمم تر بودم واین قرص ارام بخش رو هم خوردم که دست و بدنم نلرزه...! چیزی که میخوام بگم شاید خنده اتون بگیره ....خاله سپیده من 47 سالشه اما بیشتر از 35 سال بهش نمیخوره کجا زنی رو میتونین پیدا کنین که تو این سن حتی یک چروک تو بدنش نباشه.مادر من با اینکه ازش کوچکتر هستش اما 10 سال پیر تر بنظر میاد...دستم رو دیگه بی محابا گذاشتم در کونش ...آخ نمیدونین چه حالی اون لحظه بهم دست داد دیگه دستم نمیلرزید اما صدای نفس نفس زدنم خیلی بلند شده بود. هیچ کنترلی هم روش نداشتم ..همون که کونش رو میمالیدم رفتم سمت ران پاش، تا یکم مالیدم ، پای رویی رو سُروند بغل اونیکی پاش رو زمین ..یعنی چه؟پس بیداره..!فوراً شیطان درونم بهم تشر زد و گفت : خب که چی ؟ خواب یا بیدار ..میشه بگی پس اینجا لای لنگ خانم چه غلطی میکنی؟خب حرف حساب احمقانه که جواب نداره ارواح کون دایی ات! دیگه دست انداختم لای پاش قلبم داشت از سینه میزد بیرون لعنت به این قرص ، تو هیجان ناشی از چنین استرسی انگار اثرش ازبین میره!..با انگشتم از پایین تا آخر شیار کسش کشیدم ، بدنش یه تیکی خورد دستمو کشیدم دراز کش شدم چراغ قوه رو تو مشتم روشن کردم انداختم رو کمرش که به سمت من بود ، دیدم نفسش تند تر شده..دیگه مطمئن شدم که بیداره اما گفتم انشاله که خوابه! دست انداختم شورتش رو که نخی شل هم بود با دو انگشتم گرفتم از یک طرف کشید م پایین.ای داد حالا بیا سمت زیرین رو بکش پایین.. تا بیخ شورتو گرفتم احساس کردم اون کون زیبا بفرموده، شل شد که من راحت بتونم بکشم پائین! منم نامردی نکردم و اصلا کلا از پاش دراوردم ، بلافاصله برگشت صاف خوابید .نمیدونم چرا سنگکوب نکردم..یه کس دیدم عین غنچه ، نور چراغ تابیده بهش ، صاف و صوف باد کرده انگار کس یه دختر بچه است..چه هیکلی ! عین ماه میدرخشید ..خاله ام خیلی هم خوشگله یکمی هم شکم داره سینه هاش قبلا شاخ بود اما حالا یکم افتادگی پیداکرده..دیگه نمیدونم چی بگم چراغ قوه رو کردم زیر تشک، نور چراغ خواب بدن خوشگلش رو کامل روشن کرده بود..دیگه معطلی جایز نبود نمیخواستم شق دردی سری قبل دامن گیرم بشه..وای چی کشیدم تا امروز که بیان! ما کرمان زندگی میکنیم پدرم کرمانی هستش اما مادرم تهرانی وتویکی از ادارات دولتی کرمان پست بالایی داره اما بعلت مشغله زیادی که داره دچار عارضه ستون فقرات شده وبخاطره همین خاله ام با تنها دخترش چند روزی اومدن که در لحظه استراحت پزشکی کمک حال مادرم باشه..!پا شو گرفتم واز هم باز کردم کسِ غنچه عین یه گُل باز شد یه پاش و قدری بلند کردم ،رو زانو نشسته بودم خم شدم ،همچنان که چشمم به کسش نازنینش بود از ساق پاش شروع کردم به بوسیدن ، که تِرکونِ اول رو زدم !! از شدت هیجان چنان آبم پاشید بیرون که قطره قطره اش رو زیر چونه ام که رد میشد وبه جاهای مختلف خاله ام اصابت میکرد حس میکردم..! بطور احمقانه ای خشکم زده بود و زل زده بودم به صورت خاله ام که عکس العمل احتمالی شوببینم ...یکی دوتا سه تا.....مگه تمومی داشت ! تمامش بدون انحراف اصابت کرد به خاله ام..انگار دیگه طاقت نیاورد و زد زیر خنده... پاشو بلند کرد و بشوخی زد تو ملاجم و اروم گفت خاک بر سرت کننداقلا سر اون "دیو" رو میگرفتی اونور، بدنم رو سوزوند بلند شو ان دستمال کاغذی رو بردار بیار حشری دیوث!
"دیو" !!!! اسمی بود که از بچگی رو کیرم گذاشته بود ..خاله ام خیلی بیش از حد منو دوست داشت از بچگی هم همیشه با دولم بازی میکرد..حتی جلوی من لخت میشد اصلا براش مهم نبود..حتی تو این سن که رسیدم که هیجده سالم باشه رفتارش هیچ تغییری نکرده بود. اما یه چیزی رو میدونم، که عاشق کیرمه..اینو از نگاهش مدتی که فهمیدم..البته از بچگی میگرفت سرشو قربون صدقه اش میرفت ..از همون موقع ها دیو صداش میکرد حتی جلو مادرم هم ابایی نداشت..بهم میگفت هرچه دل تنگت از هر کجا که دلت خواست بگو حتی سکس با دوست دخترت ..اونقدر ی که با خاله سپیده ام راحت بودم با هیچکس نبودم..حتی از معضل ناراحت کننده ای که چند ساله از زندگی بیزارم کرده خبر داره ومرتب باهاش دردو دل میکردم والحق میدیدم از ناراحتی من غصه میخورد ..شده بود سنگ صبور من ..اینقدر جلوش ازاد بودم که یبار برای همین مسئله رفته بودم ازمایش بدم اومدم براش تعریف کردم که خاله اینقدر تو اتاقک زدم ابم نیومد که نیومد..مادرم چشماش چهار تا شد گفت خجالت بکش بچه این چه حرفیه جلومنو خاله ات میزنی!!!؟ ..خاله ام بلافاصله پشتم در اومد، یه قربون صدقه ام رفت و اما چشمش به کیرم بود از طرز نگاهش متوجه میشدم که چی میخواد! گفت خواهر جون عیبی نداره گرشا جون آزاده جلو من هرچی دلش میخواد بگه ، این تخم سگ عزیز منه!!..خاله ام تو یکی از ادارات مربوط به خدمات درمانی پزشکی یا تامین اجتماعی !یا یه چیز تو همین مایه ها ، تو تهران کار میکنه بهمین سبب کلی دوست آشنا داره وبهم قول داده که منو از این رنج ومصیبت خلاص کنه!
بدبختی که ازش دم میزنم شاید براتون خنده دار باشه ..دوست ورفیق های خودم که مسخره ام میکنن وفکر میکنند دارم ادا درمیارم وگرنه مثل الاغ دارم حالشو میبرم! تو این سن اندازه آلتم 28 سانت وقطرش اندازه یه لوله گاز فندک هستش !همین باعث شد که هیچ وقت نتونم چیزی که بشدت عاشقش بودم یعنی ورزش بهش برسم ..هرجا رفتم که مستلزم پوشیدن لباس ورزشی بودبعد مدتی طردم می کردن..دوست دختر هامو بعد کلی مخ زنی راضی میکردم که باهاشون سکس داشته باشم ، حتی از دادن لاپایی هم وحشت میکردن! چند باری هم علیرغم میل باطنیم با دوستام ، جنده بازی کردیم اما فقط یکیشون که دلم بهش رضا داد ،حاضر شد زیرم بخوابه اونم اونقدر عر زد که اعصابمو خورد کرد نصفه نیمه ولش کردم....بدبختیم به اینجا هم ختم نمیشد پیر زن های بیوه محل هم وقتی از جلوم رد میشدن نگاه از شلوارم بر نمیداشتند ..اصلا بیرون نمیتونستم برم ..لازم هم میشد یه مجله جلوش میگرفتم که سگ پدر دیده نشه ..ای کیر خر به گور اون کسی که بابام میگفت تو به اون رفتی!! همه ارث کلون میبرند ما هم ارث بردیم ..برای همین دنبال دکتری میگردم که بدونم ایا میشه اره اش کرد یا نه!!!
چون ترسی دیگه مثل خوره به جونم افتاده و پاک افسرده ام کرده بود دکترهایی که رفته بودم گفته بودن تا 25 سالگی خیر سرم میرسه به 35 سانت !همینو کم داشتم یهو بگن میشه کیر خر و راحتم کنن! شب وروزم غصه است مرثیه غریبیست!
بلند شدم دستمال رو بردارم که گفت هوووووو بیحیا اقلا اون لنگت رو پات میکردی کون لخت جلوم رژه نری بی جنبه!! راستش خجالت کشیدم گفتم خاله ببخش عمدی نبود هیجان عقلم رو زائل کرده ! گفت : او کی هچ !!! عقل داشتی الان اینجا نبودی...تو دیوث عقل منم زائل کردی که یه فداکاری در حقت بکنم !!!! دستمال رو که برداشتم دادم به خاله ام شروع کرد خودش و پاک کردن یهو یه نگاه به کیرم انداخت با اینکه با دستام جلوشو گرفته بودم اما دیده میشد.....چهره تعجب امیز توام با تردیش رو که دیدم ، گفتم فاتحه ....گاییدن مالید رفت پی کارش !